شاید در گذر گاه جاده ها بی تفاوت از کنار هم بگذریم وبگوییم آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود !! آرامتر سکوت کن صدای بی تفاوتی هایت آزارم می دهد !! حالا که فرقی نمی کند کنارت ایستاده باشم یا نه ؛ تو در نیمی باشی و من در نیمی دیگر ؛ در تکاپوی دلت یاد دل من هم باش یاد من نه، یاد خود کن که در آن، جا داری !! من خسته ترین واژه ی ملموس غروبم کاش در این وسعت سبز یک نفر درد مرا می فهمید !! چقدر لال مانده ام میان حرفایم ... سر آغازِ تمام ِشروع هایِ دوباره ام؛ من خودم را، بغض هایم را دردهایم را، دلتنگی هایم را تلخی ها و کابوس هایم را و هر آنچه مرا از من دور کرده است به مدد دستهای تو کنار زده ام و از نو آغاز کرده ام دلم گریستن میخواهد و ...سکوت! و تو را که نگفته، همه چیز را میدانی... کاش یادت نرود روی آن نقطه بیرنگ بزرگ بین بی باوری آدم ها یک نفر می خواهد با تو تنها باشد نکند کنج هیاهو بروم از یادت ... در گذرگاه زمان، خيمه شب بازي دهر
با همه تلخي و شيريني خود مي گذرد عشق ها ميميرند، رنگ ها رنگ دگر مي گيرند و فقط خاطره هاست كه چه شيرين و چه تلخ دست ناخورده به جا مي مانند...!! خداوندا میوه کدام درختت را گاز بزنم تا از زمین رانده شوم ؟!! *** سرقت ادبي از يه دوست ***
مرگ از پنجره بسته به من مینگرد زندگی از دم در، قصد رفتن دارد روحم از سقف، گذر خواهد کرد در شبی تیره و سرد تخت، حس خواهد کرد که سبک تر شده است در تنم خرچنگی است که مرا میکاود خوب میدانم من، که تهی خواهم شد و فرو خواهم ریخت و..... تمام !! یه روز تو کوچه پس کوچه های خیالم پیدات میکنم دستاتو می گیرم میبرمت به کوچه باغ های پاییزیه آرزوهام؛ بجز خدای مهربون، چند برگ نیمه زرد كه با التماس به شاخه چنار چنگ زدند، نظاره گر ما هستن ؛ روی انبوه برگای خشک و زرد قدم میزنیم اونجا سکوت، فریاد می زنه و فقط صدای خش خش برگاست که اونو در هم میشکنه کوچه باغ که به آخر رسید دستامو باز میکنم با چشمای بسته نفس عمیق میکشم و حالا دیگه میشه به مرگ فکر کرد ... صفحه ساعت، چهار تا صفر رو نشون ميده به قول بچه هاي برنامه پنجره شبانه: ساعت صفر عاشقي !! شايد از نظر خيلي ها مدت عمر اين زمان، يك دقیقه بيشتر نيست اما از نظر من، يه دنياست؛ همه چي بي حركته... و بعد از يك دقيقه، تولد دوباره همه چي !! من عاشق اين زمان هستم ساعت 00:00

می نشستی روی آن صندلی خالی
که همیشه خیال تو
روی آن نشسته ؟!!
چشمانم از نفس افتاد
در کجای دلم ایستاده ای
که آسمان خانه ام ابریست؟!
بگذار همه چیز را از وسط قیچی کنم تا
راستی، با دستی که روی شانه ات
جا گذاشته ام، چه می کنی ؟!!
با این دو نفره بودن هوا
من ، تنها ...
تـو ، تنها ...


| Design By : Night Melody |

