هی ...!! پاییــــز...!! ابرهایت را زودتـر بفرست ... شستن این گرد غــم، از دل من چند پاییـــز بــاران میخواهد ... مـن که از کـوی تـو بیرون نـرود پای خـیالم! نکــند فـــرق بــه حـالــم چـه بـرانی، چـه بـخوانی چـه بـه اوجــم بـرسانی چـه بـه خاکـم بکـشانی نه مـن آنم که برنجم، نه تــو آنی که برانی! مــرا بپیـچ در حــریــرِ بـــوســه ات ... گفته بودم میکشمت آخر ... امروز ... دم غروب ... وقت اذان ... دلــم را با اشک، آب دادم ... رو به قبلـه خواباندمش ... یک ... دو ... سه ... تمام شد ... دیگر بهانه ات را نمی گیرد!


| Design By : Night Melody |
