ساعت 00:00

مثل آسمانی که امشب می بارد....

 

و اینک باران

 

بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

 

و چشمانم را نوازش می دهد

 

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم !!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۰ساعت 12:30 توسط امیر| |

در امتداد نگاه تو

 

     لحظه های انتظار شکسته می شود

 

                و بغض تنهایی من

 

         مغلوب وجود تو می شود ...

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۰ساعت 13:51 توسط امیر| |

مترسک ناز می کند

 

کلاغ ها فریاد می زنند

 

و من سکوت می کنم....

 

این مزرعه ی زندگی من است

 

خشک و بی نشان !!

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۰ساعت 13:48 توسط امیر| |

آری گلم، دلم، حرمت نگه دار

 

             کاین اشک ها، خونبهای عمر رفته من است ...

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۰ساعت 16:47 توسط امیر| |

این شب ها

 

چشم های من خسته است

 

گاهی اشک ، گاهی انتظار

 

این سهم چشم های من است !!

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۰ساعت 16:43 توسط امیر| |

ببین اندام تنهاییم را

 

که در لحظه های خاکستری

 

در انتظار طلوع خورشید است...

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۰ساعت 16:18 توسط امیر| |

در حضور واژه های بی نفس

 

      صدای تیک تیک ساعت را گوش کن

 

                شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی !!

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۰ساعت 16:14 توسط امیر| |

من با چشمانی نمور


زندگی را


به سلیقه چشمانت چیده ام


تو اما هنوز


بوی دلتنگی می دهی !!

نوشته شده در شنبه بیستم فروردین ۱۳۹۰ساعت 14:18 توسط امیر| |

              عادت کرده ام کوتاه بنویسم

 

کوتاه بخوانم، کوتاه نفس بکشم

 

                                تازگی ها عادت کرده ام

 

                 کوتاه زندگی کنم !!

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۰ساعت 10:7 توسط امیر| |

در این نوروز باستانی،

                      

                   خیال آمدنت را به آغوش می کشم !!

نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین ۱۳۹۰ساعت 2:50 توسط امیر| |

Design By : Night Melody