مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم !! در امتداد نگاه تو لحظه های انتظار شکسته می شود و بغض تنهایی من مغلوب وجود تو می شود ... مترسک ناز می کند کلاغ ها فریاد می زنند و من سکوت می کنم.... این مزرعه ی زندگی من است خشک و بی نشان !! کاین اشک ها، خونبهای عمر رفته من است ... این شب ها چشم های من خسته است گاهی اشک ، گاهی انتظار این سهم چشم های من است !! ببین اندام تنهاییم را که در لحظه های خاکستری در انتظار طلوع خورشید است... در حضور واژه های بی نفس صدای تیک تیک ساعت را گوش کن شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی !! من با چشمانی نمور عادت کرده ام کوتاه بنویسم کوتاه بخوانم، کوتاه نفس بکشم تازگی ها عادت کرده ام کوتاه زندگی کنم !! خیال آمدنت را به آغوش می کشم !!


زندگی را
به سلیقه چشمانت چیده ام
تو اما هنوز
بوی دلتنگی می دهی !!
| Design By : Night Melody |
