ساعت 00:00

 

مرگ از پنجره بسته به من می­نگرد

 زندگی از دم در، قصد رفتن دارد

 روحم از سقف، گذر خواهد کرد

 در شبی تیره و سرد

 تخت، حس خواهد کرد که سبک تر شده است

 در تنم خرچنگی است که مرا می­کاود

 خوب می­دانم من، که تهی خواهم شد

 و فرو خواهم ریخت

 و..... تمام !!

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۸۹ساعت 23:41 توسط امیر| |

Design By : Night Melody